محل تبلیغات شما
هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد. روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم. خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد. شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت. خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟ روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!

داستان آواز خواندن خروس!

تفاوت های من و رییسم!

روش های اساسی تور کردن شوهر !!!

روباه ,خروس ,خواندن ,نماز ,درخت ,خوابیده ,خروس گفت ,و روباه ,روباه پا ,آمد و ,غرش آمد

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

کتابخانه عمومی محمد بهمن بیگی شیراز گروه صنعتی کرمان نیرو سازنده سینی کابل سایت شرکتی